سيد علي اكبر قرشي

384

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

درهم : پول نقره و آن پنجاه دانگ و دو سوم مثقال شرعى است و چهار بار در « نهج » يافته است به عمّال خراج مى نويسد : « و لا تضربنّ احدا مكان درهم » نامهء 51 ، 425 دربارهء زمان بعد از خودش و كم بودن حلال فرموده : « ذاك حيث تكون ضربة السيف على المؤمن اهون من الدرهم من حلهّ » خ 187 ، 277 درى : ( بر وزن عقل ) معرفت . دانستن . راغب در مفردات گويد : دراية معرفتى است كه با نوعى از تدبير به دست آيد ، از اين ماده سيزده مورد در « نهج » آمده است . به آنكس كه گفت : استغفر الله فرمود « اتدرى ما الاستغفار » حكمت 417 آيا مى دانى استغفار چيست ادراء : فهماندن . دانا كردن . چنان كه به اشعث بن قيس فرمود : « ما يدريك ما علّى ممّا لى عليك لعنة الله » خ 19 ، 61 چنان كه در « حوك » گذشت . در حكمت 85 فرموده : « من ترك قول « لا ادرى » اصيبت مقاتله » هر كه قول « نمى دانم » را ترك كند محلهاى قتل و هلاكتش رسيده است . زيرا او بدون علم سخن گويد و معروف به جهل مىشود و از اعتبار مى افتد . « مداراة » ملاطفت . مدارا . در ذم يارانش فرموده : « كم اداريكم كما تدارى البكار العمدة و الثياب المتداعية كلمّا حيصت من جانب تهتّكت من آخر » خ 69 ، 98 چنان كه در « حوص - حيص » گذشت . مدرى و مدراة : شانه . شاخ ، جمع آن مذارى است چنان كه در رابطه با طاووس فرموده : « تخال قصبه مدارى من فضّة » خ 165 ، 237 گمان مى كنى كه ريشهاى او شانه‌هائى است از نقره . دسر : دسار ( بر وزن حمار ) مسمار . جمع آن دسر ( بر وزن عنق ) است و آن يك بار در « نهج » آمده است . در رابطه با خلقت آسمانها فرموده : « فسوّى منه سبع سموات . . . به غير عمد يدعمها و لا دسار ينظمها » خ 1 ، 41 از آن هفت آسمان به وجود آورد بدون ستونى كه ستونبندشان كند و بدون مسمارى كه تنظيمشان نمايد . دعب : و دعابه - به فتح اوّل - مزاح و شوخى كردن : دعبه دعبا و دعابة : مازحه » دعابه به ضم اوّل - مزاح و بازى و سخن مضحك . از اين ماده دو مورد در